*۩۞۩* رو یـاهــایـــت را بــه خــاطــر بــســپــار و بــه آنــهـا زنــدگــی بــبــخـش  *۩۞۩*

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 2 شهریور ماه سال 1387 ساعت 19:48

 

سر به روی شانه های مهربانت میگذارم


عقده ی دل می گشاید ، گریه ی بی اختیارم


از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم


 بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم


خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن


من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم


عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه دارد


عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم


در خموشی چشم من را قصه ها وگفت وگو هاست


من تو را درجذبه ی محراب دیدن دوست دارم


من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم


بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم


در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم


چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم


بغض سر گردان ابرم قله ی آرامشم تو


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم


من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

 

 

پنجشنبه 3 مرداد ماه سال 1387 ساعت 01:53
 
 
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 12:02

 

 

صبحی تابستانی

 

 

اشکی چکید بر زمین

 

 

اشکی از چشمانی کوچک صبح تمام شد و آن روز بود که  

 

 

برای

 

 

اولین بار صبحی می دیدی

 

 

هر چند تصویری نیست

 

 

حالا سال ها گذشته و دوباره سالی به زندگی ات افزوده 

 

می شود

 

یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387 ساعت 09:48

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره

 

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

 

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن!

 

و چه اندازه شیرین است امروز ...

 

روز میلاد...

 

روز تو!

 

روزی که تو آغاز شدی

 

تولدت مبارک عزیزم

سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387 ساعت 19:02

 

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت


شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت

 


بسیار بود رود در آن برزخ کبود


اما دریغ، زهره دریا شدن نداشت

 


در آن کویر سوخته ، آن خاک بی بهار


حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت

 


گم بود در عمیق زمین شانه بهار


بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت

 


چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق


این عقده تا همیشه سر واشدن نداشت