*۩۞۩* رو یـاهــایـــت را بــه خــاطــر بــســپــار و بــه آنــهـا زنــدگــی بــبــخـش  *۩۞۩*

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386 ساعت 20:37

 

خداوند وقتی بندگانش را می آفرید


با پری از مرغ پر طلا  ....


با قلم نوک طلا ....


بروی پیشانیشان نوشت قصه ی خوب سرنوشت


اما نوبت به ما که رسید


مرغ پر طلا پرید ....


قلم نوک طلا شکست ....


و خداوند پری از مرغ غم گرفت و بروی پیشانیم نوشت قصه ی تلخ سرنوشت


 
                سر نوشت را نتوان از سرنوشت   

یکشنبه 28 بهمن ماه سال 1386 ساعت 22:39

 

شبی که با تو بودم یاد از آن شب

 

 

شبی که بی تو باشم داد از آن شب

شنبه 27 بهمن ماه سال 1386 ساعت 23:20
 
 
تا کی به نگاه و آه راضی باشیم

سرباز غرور و شاه بازی باشیم
 

با اینکه نمی رسم ولی دور نشو

بگذار دو خط ولو موازی باشیم
 
 
*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*
 
 
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم راحس نکرد
 

در میان خنده های تلخ من

گریه پنهانیم راحس نکرد
 

درهجوم لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم راحس نکرد
 

آنکه با آغاز من مأنوس بود

لحظه پایانیم راحس نکرد ...
 
*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*
 
هر که عاشق شد، منت از صد یار می باید کشید…
بهر یک گل ، منت از صد خار می باید کشید…

من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل…
بخت بد بین، کز اجل هم ناز می باید کشید !
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386 ساعت 22:09

 

وقــتــش رســیــده ...

 


وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود


با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

 


هی کار دست من بدهد   چشم های تو


هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

 


با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان


حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

 


جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر


با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

 


سهراب ِ شعرهای من   از دست می رود


حتی اگر عقیده ی  رستم عوض شود

 


قدری کلافه ام    و هوس کرده ام  که باز


در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

 


حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ


انگــار  هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

 


تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت


حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

 


با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !


وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

 

پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386 ساعت 00:26
 
به نام خدایی که عاشق عشق است
 
 

تو چشات باید شنا کرد مث دریا
تو رو خوب باید شناخت مث زیبا

شعر تو باید طلا کرد مث پاییز
شبتو باید دراز کرد مث یلدا

تو نگات می‌شه سفر کرد مث مجنون
دلو می شه در به در کرد مث لیلا

عشق تو رنگ همون بوته یاسه
که همش قد می‌کشه زود می ره بالا

تو مقدس و زلالی مث سوگند
روشن و غرق امیدی مث فردا

تو سفیدی مث برفای زمستون
تو وسیعی ، مثل جنگل ، مث صحرا

قبله اول و آخرم چشاته
چه کنارم باشی ، چه اونور دنیا

مث سمفونی ، مث نت ، پر رازی
مث برف اول ژانویه ، زیبا

رفتنت یه طعمیه شبیه مردن
موندنت یه رنگیه شبیه رویا

تو رو به خدا قسم دیگه سفر ، نه
لا اقل اگه می‌ری نرو تو تنها ....
 

 

Happy Valentain Day
 
   1      2      3      4    >>