یکشنبه 30 دی ماه سال 1386

هرکس در این دنیای فانی ارزش اشک های تو را ندارد
گریه را به آن کسی هدیه کن که برایش جان می دهی
نگاه کردن در خورشید چشمانت طوری صورتم را می سوزاند که اشک
را به چشمانم هدیه می دهد
زیباست تو را دوست داشتن
زیباست جان دادن برای معشوق
نگریستن به تو زیباست
شیرین است اندازه یک شکلات قهوه ای همان شکلاتی که به یادگار در
دهانم نهادی و دیگری را در دستم گذاشتی
طعم تلخی داشت
تلخ تر از آن جدایی از تو بود
تلخ تر از آن این بود که لب ساحل تنها نشسته بودم در یاد تو
در یاد آن روزهای طلایی
مبدل به آتش شد
در یاد روزهای بارانی شهریور
سال ها می گذرد
چهارشنبه سوری ها می آید
باز هم آتش بازی
زیباست آتش
سوختن هیزم در میان آتش همانند سوختن دل من بود در میان آتش
نگاهت ودر میان شعله چشمانت
ذوب می شدم و قطره قطره در زمین فرو می رفتم
همانند گریستن برف ها
همانند زیبایی دی
برفی یخی و سردی
ساحل چشمانت رنگ زیبایش را از دست داده است و جایش را برای
همیشه به خاکستر خاطره ها سپرد .
